باز هم مینویسم از اشک کاش تو را میدیدم ، به چشمهایت خیره میشدم از احساسی که من نسبت به تو دارم ! به پاکی قلبت و به قشنگی لحظه دیدار ! حالا که بغض گلویم را گرفته و راهی جز اشک ریختن ندارم ،پس باز هم قطره ای که از درون آن غم عاشقیست ، آری همان اشک ، همانی که در با اینکه میدانستم میدانی اشک است ، اما گفتم که چیزی اما آیا کسی فهمید که اینها اشک برای یک لحظه نگاه به چشمهایش ! اگرچه زیباست اما بخوانی و بدانی که طاقت یک لحظه دوری ات را خیانت کرده ام ....آری و بر عشق تو می خندم دو چشمت را خودم امشب به روی خویش می بندم خیانت کرده ام....آری نمی دانی و می گویم بدان راهی دگر بی تو برای عشق می جویم وفایم را ندیدی که خیانت را ببین حالا دل تنگم ندیدی که دل سنگم ببین اما ندیدی غرق احساسم ندیدی گریه هایم را خیانت کرده ام تا تو ببینی خنده هایم را خیانت کرده ام....آری چه خشنودم که می دانی مکن اندیشه باطل که قلبم را بسوزانی امانت داده بودم دل به دستانت نفهمیدی؟ چه آوردی به روز دل؟ شکستی خون به دل کردی خیانت کرده ام....آری نمی ترسم ز اقرارش دلم یار دگر دارد نخواهم کرد انکارش کاش وقتی زندگی فرصت دهد

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
یه روزی قدرمو میدونی که دیره
روزی که کسی سراغت نمیگیره
یه روزی میدونی من کی و چی بودم
روزی که از نبودنم غصت میگره
![]()
باز از تو مینویسم ، از غم دلتنگی ات !
مینویسم که دلم هوایت را کرده است ،
و با تو درد دل میکردم !
باز هم مینویسم از عشق ،
احساسی به لطافت دستهای مهربانت ،
حالا که دلتنگم ،
مینویسم از اشک !
همان قطره پاکی که از چشمهای خسته ام سرازیر میشود !
میتوان یک عالمه محبت و عشق دید !
قطره ای که درونش دلتنگیست ،
لحظه دیدار بر روی گونه هایم دیدی !
پرسیدی که این چیست ؟
نیست !
با دستهای مهربانت اشکهای رو گونه ام را پاک کردی و مرا آرام کردی !
برای نوشتن لحظه ای اشک ریختن باید صدها بار کاغذ سفید دفترم را پاره پاره کنم،
آنگاه که از این احساس زیبا مینویسم چشمهایم شروع به اشک ریختن میکند ،
اشکهایی که بر روی صفحه سفید کاغذ میریزد !
است؟
چرا اشک؟ دلم گرفته است به خدا دلتنگ یارم !
احساسی را زیباتر از اشک ریختن در لحظه های عاشقی ندیده ام ،
از درون تلخ تلخ است !
باز هم مینویسم از اشک ، تا ببینی ،
ندارم !
![]()

![]()
در زلال چشمانت تصویر من پیداست
با لبخندی به سان منحنی ماه
در زمان هلال
آرام آرام سنگهای ریز نا امیدی ام را می سایی
و از کنار صخره های بی حوصلگی ام
نرم و آهسته رد میشوی
من مرید اینهمه آرامشم
در بی رنگی ات رنگ می بازم
در جاری مهربان بودنت
سیاهی ام سپید می شود
سپیدی ام ...سرخ
رنگ عشق می زنی بر دلم
در زلال چشمانت تصویر من پیداست
با لبخندی به سان منحنی ماه
در زمان هلال
رودخانه میشوی..
به وسعت ندیدن نگاهت خسته ام ![]()
![]()
![]()
![]()
گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش وقتی آرزویی میکنیم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
حرف های قلبمان را بشنود
![]()
* دلگیر مباش که نه تو گنهکاری نه او او دلش برای پذیرش
گناه از او نیست،*
تو هم با تمام مهربانیت زیباترین معصوم دنیایی،
پس خود را گنهکار نبین.
یکی سپاسش گفت.
من خدایی می شناسم ابر رحمتش به عمر زمین و زمان باریده*،
یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر می گویند.
پس چرا می پنداری بهتر از آنچه عیسی و خدای عیسی را
سپاس گفتند از تو برای مهربانیت قدردانی می کنند؟
پس از ناسپاسی*شان نرنج، اما برای شادی دلشان بکوش؛
که با مهربانی روح تو آرام می گیرد.*
تو با مهرت بال و پر می گیری.* خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد.
"دوست بدار نه برای آنکه دوستت بدارند".
تو به پاس زیبایی عشق، عشق بورز. 
![]()
![]()

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن
گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق
گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن
گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد
گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |

